تبليغاتX
پاتوق
 
پاتوق
 
 
گپ و گفت دوستانه در باب هنر هفتم
 

                                                       معاوضه(بچه عوضی)

                                      

کارگردان:کلینت استیوود

بازیگران:انجلینا جولی-جان مالکویچ

سال ساخت:۲۰۰۷

سال اکران:۲۰۰۸

علي:من اين دفعه مي خوام بحث رو با صحبت درباره كارگردان شروع كنم.كارگردان بزرگي كه هرچند در دوران بازيگري نتونست در كسب جوايز خيلي موفق باشه اما در دوران 27 ساله كارگردانيش تونسته فيلم هاي قابل توجهي بسازه و تا به اين جاي كار دو تا اسكار رو به خونه ببره.اخرين ساخته كلينت استيوود با ترجمه لغوي معاوضه و ترجمه اصطلاحي بچه عوضي فيلم در خور توجهيه كه اگر در زمان مناسب اكران ميشد مي تونست حرف هاي بيشتري براي گفتن داشته باشه.بچه عوضي بيشتر داره اوضاع اداري مراكز پليس دوران 1920 تا 1950 ايالت هاي امريكا رو نقد ميكنه.قدرت زورگويانه و مستبدانه اداره پليس و چگونگي سوء استفاده ان ها.فيلم در يك سكانس فوق العاده به طرز هوشمندانه اي اشاره مي كند به تنوع شرايطي كه اداره پليس و افراد ان ناعادلانه به مردم زور مي گويند.تك سكانسي كه يكي از زنان بستري در بيمارستان رواني براي كيريستين كالينز نقش اول فيلم(با بازي انجلينا جولي)تعريف مي كند افراد بستري شده تحت عنوان  كد 12 هر كدام به چه دليلي اينجا هستند و ما انجا با زنان بي گناهي اشنا مي شويم كه هركدام به نوعي براي گرفتن حقشان با پليس درگير شده اند و به همين علت در بيمارستان رواني بستري هستند.نشان دادن اين مسائل در قالب تعريف يك داستان واقعي و اشاره اي به قدرت و توان عشق مادري ممكن مي شود.استيوود اولين قدم را با انتخاب يك ماجراي واقعي براي جذب مخاطب و البته جلب توجه منتقدان كه هميشه به داستان هاي واقعي توجه ويژه اي داشته اند بر مي دارد.انتخاب انجلينا جولي دومين انتخاب تحسين برانگيز استيوود است و استيوود نشان داده به خوبي مي داند چطور بايد از جولي بازي بگيرد.انجلينا جولي بچه عوضي با جولي گذشته فرق زيادي دارد و بازي به شدت چشم گيري دارد.مساله گريم و شكستن چهره هميشگي جولي(با صورتي رنگ پريده و چشماني بي حالت تر از چشمان جولي )به بازي جولي و طرح داستان كمك زيادي كرده است...

                    

گيتي:من با صحبت درباره فيلم نامه شروع مي كنم.من فيلم نامش رو خيلي دوست دارم.تا به حال فيلم هاي زيادي ساخته شده كه يه مادر بخواد هر جور هست ثابت كنه كه بچه اي داشته و اطرافيانش اين مساله رو انكار كنن كه شايد معروف ترين فيلم از نوع فیلم نقشه هاي پرواز با بازي جودي فاستر باشه اما اينكه يك نفر بخواد ثابت كنه كسي كه همه تاييد مي كنن بچه اش هست در واقع بچه اش نيست ابتكار جالبي بود و اين موضوع خيلي خوب نشون داده شد.شايد يكي از جالب ترين بست هايي كه به فيلم نامه داده شده بود بست پاياني بود و نمايش دورنماي اميد.يك اميد از نظر عقلي ضعيف اما كاملا مادرانه.بازي هاي گروه بازيگران خيلي خوب بود كه بايد اشاره كرد به بازي انجلينا جولي كه حتي ميشه گفت ادم رو در چند سكانس با بازيش غافل  گير مي كرد مثل سكانسي که سربازرس بهش خبر ميده پسرش زندست يا صحنه اي كه به ملاقات قاتل فرزندش ميره و چند تا سكانس قابل توجه ديگه در بيمارستان رواني.انجلينا جولي در اين چند سال اخير به شدت داره پيشرفت مي كنه و به نظر من اوج نمايش اين صعود در فيلم بچه عوضي بود.

                   

سهیل:دلم مي خواد درباره گروه فيلم برداري حرف بزنم كه قطعا اگر فيلم اكران مناسبي داشت توفيقات زيادي براشون به دست مي امد.چگونگي شروع پلان ها از نظر زاويه ديد و تبديل نماهاي بسته به باز و بر عكس حقيقتا هنرمندانه بود.انتخاب زاويه نور پردازي و توجه به تصاوير در شيشه ها و به طور كلي انعكاس تصاوير بعد بيشتري به سكانس ها مي داد.فيلم نامه موضوع بكري داشت اما مثل تمام داستان هايي از اين قبيل در برخي سكانس ها بيننده رو عصبي ميكردوسكانس هايي كه كيرستين نمي تونه حرفشو ثابت كنه و حتي سكانس ساده اغازي كه پر حرفي رئيس باعث ميشه كيريستين به اتوبوس مورد نظرش نرسه.جولي من يكي رو به شخصه غافل گير كرد.راحت و به محض اينكه اراده ميكرد اشك مي ريخت فرياد مي زد و در كنارش لرزش هاي صداي به ياد ماندني داشت

                    

ايمان:بازم مي خوام خلاف جهت حركت كنم و انتفادهايي رو كه ميشه مطرح كرد عنوان كنم.شايد نشه به طرح كلي فيلم نامه ايرادي گرفت چون روايتگر يه داستان واقعيه اما قسمت هايي كاملا گنگ در فيلم نامه وجد داشت كه شايد بارزترين ان اين بود كه انگيزه اصلي قاتل از قتل كودكان چه بود.يا پسر خانواده اي كه شرايط مشابه كيريستين كالينز رو تجربه مي كردن با وجود همه حرف ايي كه زد دليلي براي بازگشت دير هنگام به خانه نداشته!بازم ميگم با توجه به مستند بودن فيلم نامه پس اين رويداد ها همگي در واقعيت دلايل قابل قبولي داشته اند پس مي توان اين ايراد را به نوع نگارش وارد كرد كه اين مسائل به خوبي مطرح نشده است كه در ذهن مخاطب ايجاد سوال مي كند.

                     

علی:من مسیر رو عوض می کنم.بازی بازیگران خردسال خصوصا والتر اصلا قابل تعریف نبود و باعث میشد فیلم ریتمشو از دست بده.قطعا باید روی این مساله بیشتر کار میشد.در بعضی صحنه ها هم طراحی صحنه زیاد قابل تعریف نبود.منظورم صحنه هایی است که در فضای ازاد گرفته شده بود.چند صحنه ای هم خیلی تکراری بود

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط علی  | 

                                                       جاده های انقلابی

                         

کارگردان:سام مندس

بازیگران:لئوناردو دی کاپریو-کیت وینسلت

سال ساخت:۲۰۰۷

سال اکران:۲۰۰۸

 

خودم شروع می کنم

                              

علی:بیشتر فیلم در نماهای بسته و با زاویه بیرونی گرفته شده.اولین انتقادی که به نظر من میشه به فیلم وارد کرد.همین فضاهاست که خیلی سریع بیننده رو خسته می کنه.من راحت می تونم حداقل ۱۵ دقیقه از فیلم رو در بیارم که اسیبی به روند طرح داستان نزنه.کیمیایی جمله قشنگی داره هر سکانس باید چیزی برسونه طوری که اگر نباشه حس کنی کاش چنین چیزی هم نشون داده میشد.یا به قول هیچکاک هر سکانسی که بشه ازش گذشت جزئی از فیلم نیست فقط هجوه.از سام مندس انتظار نمی رفت فیلمی با تکرار و تاکید بر هجویات.می خوام قدم بزرگ تری بر دارم و بگم داستان فیلم خودش جزو این هجویاته.هسته اصلی داستان به هیچ وجه چیزی نیست که بشه باهاش یه فیلم سینمایی ساخت بیشتر شبیه داستان های عبرت اموزی می مونه که مادرها برای بچه هاشون تعریف می کنن.یه داستان تکراری که بخشی از نگاه بیرونی فیلم نامست به ساده ترین شکل ممکن تعریف شده.این وسط شاید بازی بازیگر ها بهترین قسمت کار نسبت به فیلم نامه و کارگردانی باشه....

                  

سحر:درباره نماهای بسته.من فکر می کنم مندس منظور خاصی داشته که به هیچ وجه نتونسته بهش برسه.کاملا موافقم فضاها خیلی تکراریه.مندس مثل همیشه خواسته طرح اصلی داستان فضا رو تعیین کنه.شدت نور- زاویه ها ولی این باعث شده فیلم یه جورایی دلگیر باشه.از اولین سکانس و حتی تو سکانس هایی که باید ارامش القا کنن.من بیشتر از زاویه دید به نورپردازی اون هم در نماهای بسته انتقاد می کنم.یه سرمایی تو فیلم وجود داره که به نظر من به این مربوط میشه.
درسته داستان خیلی سادست ولی خیلی بهتر از این هم می تونست پرورونده بشه.کوهستان سرد مینگلا تقریبا داستانی نداشت.یه سری احساسات درونی رو به تصویر کشیده بود و همین باعث کشش میشد.قبلا درباره کوهستان سرد بحث کردیم صحنه های خسته کننده و سرد زیاد داره یه جایی واقعا انگار به بیننده فرصت داده تا بخوابه ولی تا پایان ادم رو همراه می کنه.داستانی وجود نداره مجموعه ای از احساسات درونی خوب پرورش داده شده در قالب فیلم در قالب داستان.من فکر می کنم همین داستان ساده رو میشد به نحوی تعریف کرد تا جذاب به نظر برسه.در همون سکانس های اولیه روزهای این زوج بحران زده ادم رو خسته می کنه.درباره بازی ها...

                  

گیتی:یه فیلم خیلی ضعیف با مطرح کردن ضد ارزش هایی به عنوان ارزش و تخریب ارزش ها با یه پایان خیلی ضعیف.زنه با اون همه اشتباه و تقصیر مظلوم بود و باید براش دلسوزی میشد و مرده که حق بیشتری داشت بد من داستان!
در عصر جدید بارداری یه زن موضوعی کاملا اگاهانه است.منظ.رم از عصر جدید قرن 19.مگه کشورهای افریقایی یا امریکای لاتین و برخی اسیایی ها که عقب موندن در این مساله.زنه باردار میشه و بد پشیمون.فدا کردن یه انسان یه جنین یه فاجعست!قتل. قتل  صرف و فیلم به این ماجرا بها میده.خیانت راحت و روزمره جلوه داده میشه.قطعا این به خاطر اینه که سام مندس یه انگلستانیه.از هر 5 مرد انگلیسی 3 نفر و از هر 5 زن انگلیسی 4 نفر در عین اینکه زندگی مشترک دارن به هم خیلانت می کنن!به طوری که از هر 5 مرد انگلیسی یک نفر داره بدون اینکه بدونه بچه مرد دیگری رو بزرگ می کنه.این امار رسمی خود انگلستانه.سام مندس به عنوان یه مرد از چنین کشور و فرهنگی در حالی که همسری داره(کیت وینسلت)که همیشه از روابط نامشروعش با همکارانش صحبت میشه خیلی عادی به مساله خیانت پرداخته.مثل زندگی روزمره خودش- همسرش و سایر هموطن هاش و با توجه به اینکه فیلم داره داستان یه زوج امریکایی رو روایت می کنه این خیلی مسخرست.اینو همه می دونن که از نظر امریکایی بدترین و نابخشودنی ترین گناه خیانته(ماجرای کلینتون به عنوان رئیس جمهور و همسرش هیلاری که رئیس جمهور امریکا طبق کتاب خاطرات خودش مجبور شد یک سال در دفتر کارش بخوابه یا جودلا با سیه نا میلر که زنه امریکایی بود رو به یاد بیارید)اکثر امریکایی ها بلافاصله بعد از خیانت جدا میشن یا خیلی سخت همسرشون رو می بخشن.
فعلا تا همین جا بسه تا بپر دازیم به بازیگر ها...

                   

سهیل:من از بحث شما خارج میشم و بالاخره میرم سراغ بازیگرها.بازی لئوناردو دی کاپریو خوب بود.مکث ها خشم و بغض های به جایی داشت.نا خوداگاه مقایسه ای پیش می امد با فیلم تایتانیک که پیشرفت همه جانبه لئو رو نشون میده. به نوعی پخته تر منطقی تر و قابل باورتر از قبل بود اما هنوز هم ضعف سابق رو حفظ کرده بود در بازی و منتقل کردن احساس در سکوت.در چند سکانس حقیقتا در این زمینه هم خوب بود و در چند سکانس دیگه کمافسابق ضعیف.کیت وینسلت در این فیلم زیادی از خط خارج میشد.در چندجا انتهای خنده هاش کاملا مصنوعی میشد.اما در ابراز خشم و ناراحتی موفق تر بود. هرچند کیت در بازی با نگاه تقریبا موفق بود ولی اون هم ضعف هایی داشت.اینجا(امارات)واکنش های خوبی نسبت به فیلم وجود نداره.قطعا پیشینه این دو بازیگر هم در این مساله نقش داره.جک و رز سمبلی عاشقانه محسوب می شوند و تماشاگر وقتی اون ها رو نمی بینه فیلم رو پس میزنه.با وجود تمام صحنه هایی که قرار بود با رابطه دی کاپریو و وینسلت دل تماشاگر رو به دست بیاره فیلم با ضمیر ناخوداگاه مخاطب پس زده میشه.فیلم هم داستان جذابی نداره و نمی تونه بیننده رو با خودش بکشونه.من حتی پیکان انتقاد رو به طرف تیم تدوین می گیرم.فیلم بیشتر شبیه چند روایت بود که پشت سر هم نشون داده میشه و چند قسمت فیلم ریتم پیوستگی رو کاملا از دست میده که خوب این اول از همه به تیم تدوین و در درجه بعد به فیلم نامه برمی گرده. ...

                   

سحر:من اول باز میرم سراغ بحث اول.فیلم نامه کاملا بر اساس ضد ارزش هاست و من هم اینو قبول دارم.پسر خانوم صاحب خانه که در قالب یک نفر با مشکلات روانی داره رل یه روشنفکر رو بازی میکنه و حرف هایی میزنه که قراره عمقشو فقط اپریل و بیننده درک کنه بر اساس ضد ارزش ها فکر می کنه و بر اساس ضد ارزش ها حرف میزنه.
روابط زناشویی خیلی بد تصویر شده. اپریل به همه داستان ها یک جانبه نگاه میکنه و اگر کوچکترین مخالفتی وجود داشته باشه احساس می کنه و می خواد این احساس رو منتقل کنه که عمرش به هدر رفته.اصرارش به سفر به پاریس یک جانبست.یک جانبه قبل از اینکه با همسرش صحبت کنه تصمیم به سقط جنین می گیره و یک جانبه چشم هاشو میبنده و شرایط کاری فرانک رو که داره بهتر و بهتر میشه نمی بینه.حقیقتا اپریل در یک قالب زور گویانه می خواد نظراتشو بیان کنه و جالب اینجاست که قراره شخصیتی باشه که حقوقش نادیده گرفته شده.بازی ها خوب بودن.بازی دی کاپریو چربش بیشتری نسبت به بازی وینسلت داشت و به نظر من اوج مشخص شدن این مطلب صحنه هایی با سکانس مشترکه.به هر حال من فکر می کنم تیم بازیگری خیلی خوب بود.بهتر از همه ارکان دیگه

                  

ایمان:من با تمام انچه مطرح شد موافقم اما مي خوام از يه زاويه ديگه به فيلم نگاه كنم و سعي كنم در حد بضاعت فيلم به جنبه هاي مثبتش اشاره كنم.جاده هاي انقلابي داره داستان زوجي رو تعريف مي كنه كه يك زندگي كاملا عاشقانه رو شروع كردن به طوري كه خودشون هم رضايت زيادي از اين زندگي داشتن اما غفلت و يك جانبه نگري ها و گاها خودخواهي ها اين زندگي عاشقانه رو دستخوش تغييراتي مي كنه.انتخاب پيشامد ها براي دلزدگي كاركترها از شيوه زندگي شان خيلي نادرست بوده و مخاطب رو توجيه نمي كنه كه اصلا مشكل اين زوج چيه و اختلافشون از كجا به وجود امده اما مي خواسته اين منظور رو برسونه كه بهترين روابط هم اگر به درستي بهش پرداخته نشه به بن بست ميرسه.اينكه وقتي ارزوها بميرن چيزي نمي تونه جايگزينشون بشه و نجات بخش باشه حتي عشق.البته اين هم از ضعف هاي فيلم نامه است كه ما در روابط فرانك و اپريل به هيچ وجه نشاني از عشق و علاقه نمي بينم مگر در حرف ها و خوب همين باعث شده كه اين سوال به وجود بياد كه ايا اين زوج اصلا از اول رابطه خوبي با هم داشتن ؟داستان فرزندان اين زوج هم خيلي تشريفاتيه.ما كوچكترين اثري از حضور بچه ها و تاثيرشون در زندگي فرانك و اپريل نمي بينيم به جز دلخوري هاي اپريل و يك سوال كه حضور بچه انقدر ناخوشاينده ؟و ايا يه مادر مي تونه انقدر از حضور بچه هاش دلخور باشه؟چون واكنش هاي اپريل همه چنين چيزي رو تداعي مي كنه.و اين مساله كه اين بچه ها در زماني به دنيا امدن كه فرانك و اپريل بحراني در روابطشون نداشتن و اگر اين طور نباشه پس زندگي ايده ال اين دو نفر مربوط به چه زماني ميشه؟اصلا وجود داشته؟(مي خواستم بيشتر مثبت بنويسم اما بضاعت فيلم بيشتر از اين بهم اجازه نداد اميدوارم اگر كسي نسبت به فيلم نظر مثبتي داره حتما بيان كنه)

                  

مصطفی شریفیان:فكر ميكنم گر چه با اضافه بودن برخي سكانس ها موافقم ولي فيلمنامه و كارگرداني فيلم را در سطح قابل قبولي ميدانم و البته موضوع انتخاب شده براي داستان را نيز موضوعي مهم، حساس و تاثير گذار مي دانم. شخصيت پردازي ها به خوبي صورت گرفته بود و با بازي خوب وينسلت و ديكاپوريو بيشتر به چشم مي آمد. در خصوص ارزشي يا ضد ارزشي بودن فيلم هم تنها مي توانم بگويم اين نوع برداشت ها بسيار وابسته به مباني فكري و فلسفي هر شخص دارد و قضاوت در خصوص آن اصلا ساده نيست

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:10  توسط علی  | 
 
  بالا